أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

199

تجارب الأمم ( فارسى )

- « شتاب مكن ، تا سفارش خويش را بنويسم . » فرّخان گفت : « بنويس » . شهر براز سبد نامه‌ها را بخواست و سه نامه بيرون آورد و به فرّخان داد و گفت : - « اين همه را دربارهء تو به خسرو نوشته‌ام و براى تو گذشت خواستم ، آن گاه تو به يك نامه مرا خواهى كشت ؟ » پس ، فرّخان شاهى را به وى بازگردانيد . [ شهر براز و كيسر روم ] [ و داستان آن ترزبان ] آن گاه ، شهر براز به كيسر روم در نامه‌اى چنين نوشت : - « مرا با تو كارى است كه به پيك نتوان گفت و در نامه نتوان نوشت . به ديدار من آ و اگر آيى جز با پنجاه رومى ميا ، كه من نيز با پنجاه پارسى به ديدار تو آيم . » كيسر با پنج صد رومى بيامد و چشمها پيشاپيش مىفرستاد . چه ، بيم از آن داشت كه نيرنگى در كار باشد . چشمان بازگشتند و گفتند كه جز پنجاه مرد با وى نباشد . آن گاه ، گستردنى بگستردند و آن دو ، در چادرى از ديبا كه براى ايشان زده بودند به هم رسيدند و بنشستند و هر كدام دشنه‌اى با خود داشتند . سپس ترزبان [ 1 ] را پيش خواندند و سخن آغاز كردند : شهر براز گفت : - « كسانى كه كشورت را ويران كرده‌اند و به روز تو و سپاه تو آن آورده‌اند ، من و برادرم بوده‌ايم كه كار را هم به دليرى و نيرنگ خود كرده‌ايم . خسرو بر ما رشك مىبرد . نخست از من خواست كه برادرم را گردن زنم و سر باز زدم . سپس برادرم را گفت تا وى مرا بكشد . از اين روى ، همداستان شديم و او را از پادشاهى برداشته‌ايم . ما اينك با تو همدستيم و آماده جنگ با خسرو باشيم . كيسر گفت : - « كارى درست كرده‌ايد و كامياب بوده‌ايد . »

--> [ ( 1 ) ] در متن : ترجمان ، كه به قولى معرّب ترزبان و همارش مترجم است .